نظر علي الطالقاني

170

كاشف الأسرار ( فارسى )

عرش قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، 156 كه فرمود ( دعونى فما انا فيه خير من الّذى انتم فيه ) يعنى واگذاريد و رها كنيد مرا ، پس آنچه من در او هستم ، يعنى بيمارى ، بهتر است از آنچه شما در او هستيد ، يعنى تندرستى . اين است كه چون آن بىحياى ظلمت محض ، به آن نور پاك چنين نسبتى داد و آن منافقان برخاستند كه دوباره بپرسند ، آن بزرگوار با آن خلق عظيم كه هر چه در تمام عمر به او نسبت دادند نشنيده گرفت به حدّى كه نام او را گوش نهادند چنانچه فرمود وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ، 157 خلق مباركش تنگ شد و به غضب در آمد و از روى غضب فرمود : واگذاريد مرا و كناره كنيد از من كه جمع حواس و هوش من بهتر است از جمع حواس و هوش شما . اى عالم به فداى دل پردردت ، به حقّ خودت قسم كه اذيّت هيچ پيغمبرى از پيغمبران به همين يك اذيّت نمىرسد ، و به حقّ خودت قسم كه ما با تو شريكيم . حديث ششم . ايضا از صحيح بخارى و مسلم از ابن عباس روايت كرده كه چون در رسيد حالت احتضار رسول خدا ( ص ) و در خانه مردانى بودند كه يكى از ايشان عمر بن الخطّاب بود ، پس فرمود پيغمبر ( ص ) : اكنون بنويسم از براى شما نامه‌اى كه هرگز بعد از او گمراه نشويد . پس گفت عمر : غالب شده است و غلبه كرده است به رسول خدا درد و بيمارى و در نزد شما است قرآن ، كفايت مىكند ما را كتاب خدا . پس حاضران مختلف شدند و مخاصمه نمودند . بعضى گفتند بياوريد به سوى او ، يعنى كاغذ و دوات را ، بنويسد از براى شما كتابى كه هرگز بعد از او گمراه نشويد . و بعضى همان را گفتند كه عمر گفت . چون بسيار شد لغوگوئى و نزاع در نزد او ، فرمود به ايشان : برخيزيد . پس برخاستند . و هميشه مىگفت ابن عباس الرّزيّة كلّ الرّزيّة مصيبت و تمام مصيبت همان بود كه حايل شد عمر ميان رسول خدا ( ص ) و ميان آنكه بنويسد از براى ايشان آن نامه را . 158 مؤلّف گويد ظاهر شد از اين حديث كه آن منافقان همه همان سخن عمر را گفتند و همه همان نسبت را رو به رو به پيغمبر ( ص ) دادند . خدا بشكند دهن همهء ايشان را . با آنكه آنچه در احاديث ديگر دارد كه گفتند قول قول عمر است ، همين معنى دارد بىكم‌وزياد . و امّا آنچه در اين احاديث دارد كه حضرت ايشان را بيرون كرد ، رفتند ، در احاديث ديگر ان شاء اللّه مىآيد كه از همانجا كه برخاستند كجا رفتند و از براى چه رفتند و چه كردند . حديث هفتم . ايضا روايت كرده از سعيد بن جبير ، گفت ابن عباس روز